تبليغاتX
اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً
بزرگترین منبع کدهای جاوا اسکریپت
تلخ وشیرین

تلخ وشیرین

دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من
بما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من
اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من
بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش
بیاور قطره ای اخلاص د ریا کردنش با من
اگر درها برویت بسته شد دل بَرمَکن باز آ
درِاین خانه دق الباب کن واکردنش با من
به من گو حاجت خود را اجابت می کنم آنی
طلب کن آنچه می خواهی مهیا کردنش با من
بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را
بیاور نیک وبد را جمع و منها کردنش با من
چو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن
غم فردا مخور تامین فردا کردنش با من
بقرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان
بخوان این آیه را تفسیر ومعنا کردنش با من
اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت
تو نام توبه را بنویس امضا کردنش با من

+نوشته شده در سه شنبه 1388/06/24ساعت1:21توسط یه بی نشون در این دنیا | |

به نام خالق زيباييها

سلام

هفت روز گذشت

نمي دونم تو اين هفت روز چيكار كردين

دلنوازي كردين يا نه

عذر بندگي خواستين يا نه

با دلهاتون چيكار كردين

دلهايي كه تا چند وقت پيش آروم و قرار نداشت

حالا آروم شده يا نه

اشك چشمهاتونو چيكار كردين

به ياد سادگي دوران بچگي اشكي نريختيد

چه بي ريا بوديما

يادتونه

چه با صفا دلامونو تقسيم مي كرديم

يك قسمتش واسه تو با همه ي مهربونياش

اون يكي واسه مامانم

اون يكي واسه بابام

اون يكي واسه دوستم

ا راستي مامان بزرگ

دايي

خاله

راستي اون اقاهه كه برام بستني گرفت

چه بي  مزد و بي كلك دلمو تقسيم مي كردما

اما حالا واسه خالقشم بي بها خرج نمي كنم

دلي كه الان زنگار بسته رو مي خوام به قيمت گزاف بفروشم

اما اينجا يه چي هست

هر كسي نمي خره

مگر يه بي سر و پا باشه بخواد برا تفريحاتش يه پيك نيكيم

با دل ما بره

اما يكي هست كه يه ماه برام فرصت داده

گفته اين اب اين جارو تاييد هر چي مي خواي در دسترس

زنگارارو تا مي توني پاك كن

خودم خريداره دلتم

حالا هفت روز گذشته

هي ميسابم

هي جارو مي كشم

مگه گرد و زنگار پاك ميشه

با اين دل صاف و صادقم چه كردم

چي شد اينهمه غافل شدم ازش

من كه واسه خاطر همين دل شدم اشرف مخلوقات

چطور از اين سرمايم نگه داري نكردم

خدايا اعتراف مي كنم سخته

سخته اين زنگارا رو به تنهايي پاك كرد

خدايا به فريادم برس

نذار اخر اين يه ماه بي رهاورد برگردم

نذار بسابمو بسابم

اما باز به هيچ جا نرسم

باز خريداري نكني دلمو

بعد من با اين دل زوار در رفته چيكار كنم

نمي دونم تا يه سال ديگه و يه ماه ديگه هستم يا نه

كه بسابم

اصلا آيا ديگه اين دل سالم مي مونه

اي الان ميگن بابا يه سال تموم بساب

مگه فقط رمضون اومده كه دلتو بسابي

اما

منم يه چي بگم

اخه فكر مي كنم

مواد شوينده ي ماه رمضون يه چيز ديگه است

يه بر كت ديگه داره

بيشتر دست و دل ادم به كار ميره

پس اين قدر باز خواست نكنيد

دعا كنيد

دل منم مثل دل خيلي از شما ها صاف و صيقلي بشه

به اميد دستگيريت هستم

ايخداي بي پناهان

**********************

هر روز من از روز پسين ياد كنم

بر درد گنه هزار فرياد كنم

از ترس گناه خود شوم غمگين باز

از رحمت او خاطر خود شاد كنم

+نوشته شده در جمعه 1388/06/06ساعت19:2توسط یه بی نشون در این دنیا | |

به نام آنكه زيباست و زيبايي  را دوست دارد

سلام

بويي آشنا به مشامم مي رسد

آشنا تر از هر آشنايي

فكر كنم شما هم احساس مي كنيد

يك لحظه چشمهايتان را ببنديد

ربناي قنوتتان رامي بينيد

به هنگام سحر

يك ماه مهماني

خوشا به سعادت كسي كه در اين مهماني فيض كامل راببرد

يك ماه خدا مهمون نوازي مي كنه

چندروزه كه مش رمضونو فرستاده دعوتمون كنه

كي  مي خواد بياد مهموني

كي مي خواد يك ماه

همه كينه ها فاصله ها رو بر داره

با هم سر يه سفره بشينيم

تو اين مهموني دلنوازي مي كنند

واي كه چه شوري داره

شور يه بچه كه هنوز به عيد نمونده

لباساي عيدشو هي مي پوشه در مياره

واي كه چقدر ذوق داره

واي خدا جون قلبم داره از تو سينه مياد بيرون

يعني باز چشام به دنيا بودو دعوتم كردي

واي كه چه كيفي ميده سر سفرت بشينم

تو نيگام كنيو  من بگم الحمد الله

واي چه بوي آشنايي

واي چه حس قشنگي

واي يك ماه مهمون معشوق بودن

از شراب عشقش مست شدن

خدايا لياقت بده از اين خوان نعمتت

آنچه كه لايق توست بهره ببريم

يا رب العالمين

دستامونو بگير تا بتونيم از شراب عشقت مست بشيم تو اين يه ماه

خدايا مبادا گم بشيم تو خودمون تو دنياي پوچمون

بعد تا چشم باز كنيم مش رمضون رفته باشه و سرمون بي كلاه بمونه

خدايا عاشقيم

عاشق ترمان كن

بذار حداقل اگه بديم

تو اين يه ماه خودمونو پيدا كنيم

به اميد تو يا علي مي گيم

علي علي يا علي

هركس كه تو را شناخت جان را چه كند

فرزند و عيال و خانمان را چه كند

*********************

ماه مبارک آمد، اي دوستان بشارت
کز سوي دوست ما را هر دم رسد اشارت
آمد نويد رحمت، اي دل ز خواب برخيز
باشد که باقي عمر، جبران شود خسارت

 

 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/28ساعت0:13توسط یه بی نشون در این دنیا | |

الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم پ: پویاپی برای پیوستن به خروش حیات ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها ج: جسارت برای ادامه زیستن چ: چاره اندیشی برای گریز از گرداب اشتباه ح: حق شناسی برای تزکیه نفس خ: خودداری برای تمرین استقامت د: دور اندیشی برای تحول تاریخ ‌ذ: ذکر گوپی برای اخلاص عمل ر: رضایت مندی برای احساس شعف ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها ژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق دردها س: سخاوت برای گشایش کارها ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج ص: صداقت برای بقای دوستی ض: ضمانت برای پایبندی به عهد ط: طاقت برای تحمل شکست ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف ع: عطوفت برای غنچه نشکفته باورها غ: غیرت برای بقای انسانیت ف: فداکاری برای قلب های دردمند ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل ک: کرامت برای نگاهی از سر عشق گ: گذشت برای پالایش احساس ل: لیاقت برای تحقق امیدها م: محبت برای نگاه معصوم یک کودک ن: نکته بینی برای دیدن نادیده ها و: واقع گرایی برای دستیابی به کنه هستی ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها ی: یکرنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک

+نوشته شده در یکشنبه 1388/05/18ساعت18:27توسط یه بی نشون در این دنیا | |

بوی یاس می آید
از کدامین سو است
سایبانم از گل است
اما یاس در آن نیست
فرش پایم از گل است
اما یاس در آن نیست
همه اطراف نگاهم از گل است
اما یاس در آن نیست
از همین نزدیکیست
بی گمان نزدیک است
بوی یاس آشنا است
بوی یاسی که فقط یاس دارد
بوی غربت در نگاه
بوی غربت در صدا
بوی غربت در همه چیز خدا
بوی تنهایی یک مرد غریب
بوی تنهاترین مرد خدا
بوی یاس می آید
از کدامین سو است
الـــــــــــــــــــــــــــــــــتماس دعا

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/14ساعت15:27توسط یه بی نشون در این دنیا | |

 

همه می پرسند
چیست در زمزمه مبهم آب
چیست در همهمه دلکش برگ
چیست در بازی آن ابر سپید
روی این آبی آرام بلند
که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال
چیست در خلوت خاموش کبوترها
چیست در کوشش بی حاصل موج
چیست در خنده جام
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت به آن می نگری
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
نه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوترها
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
بغض پاینده هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را می شنوم
می بینم
من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب، به تاریکی شبها، تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها، تو بخند
اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز
ریسمانی کن از آن موی دراز
تو بگیر
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر، هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها، تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش

فریدون مشیری

+نوشته شده در دوشنبه 1388/05/12ساعت16:59توسط یه بی نشون در این دنیا | |

ای آدمای بی نشون نشونی ها را پاک کنید
از میون ستاره ها ستارتونو خاک کنید
این آدمای رو زمین دنبال یک نشونی اند
تا شماها را بشناسند دنبال بوی خوبیند
بعد از شناخت شماها از شما آهن می سازند
از قلب پاک و خوبتون سنگهای محکم می سازند
بعد از یه مدت می بینید ستاره پیدا می کنید
هر چی نشونه گم کردیند یه لحظه پیدا می کنید
ای آدمای بی نشون
نشونی ها را پاک کنید
از میون ستاره ها
ستارتونو خاک کنید

+نوشته شده در سه شنبه 1388/05/06ساعت0:55توسط یه بی نشون در این دنیا | |

به نام آنکه اگر حکم کند ما همه محکومیم

 

سلام

درخیال بودم که دلم هوای نوشتن به سر گرفت

گفتم بنویسم او شنونده است

نمی دانم چرا این شعر در نظرم جلوه کرد

زمزمه می کنم و می نویسم

شاید بخوانی

کسی بی خبر امد

مرا دست خودم داد

کسی مثل خودم غم

کسی مثل خودم شاد

کسی مثل پرستو در اندیشه پرواز

کسی بسته و آزاد

اسیر قفسی باز

کسی خنده کسی غم

کسی شادی و ماتم

کسی ساده کسی صاف

کسی درهم و برهم

کسی پر ز ترانه

کسی مثل خودم لال

کسی سرخ و رسیده

کسی سبز ،کسی کال

کسی مثل تو ای دوست

مرا یک شبه رویاند

کسی مرثیه اورد

برای دل من خواند

من از خواب پریدم

شدم یک غزل زرد

ویک شاعر غمگین

مرا زمزمه می کرد

مرا زمزمه می کرد

ای دوست کجایی

تنها مانده ام

در این دیاری که مردانش عصا از کور می دزدند

چه دیار بی رحمی است

قلب ها خالی از عاطفه اند

دیگر کسی برای قناری هایش دانه نمی ریزد

دیگر بلبلان نغمه سرایی نمی کنند

سازشان را کنار گذاشته اند و دلالی می کنند

دیگ به ازای هر نغمه ای باید کیسه را پر کنی

دیگر کسی به درد و دل قلبهای زخمی گوش نمی کند

اصلا گوش کردن پیش کش

قلبها را بی رحمانه زخمی می کنند

دیروز مرغ همسایه را دیدم

که با مرغ کبری خانم

سر یک تخم مرغ دعوا می کرد

آخر هم  تخم مرغ بر زمین افتاد و خرد شد

دیگر اثری نبود

اما دیگر دلی هم نبود

چه دنیایی است

مرغ با مرغ

غاز با غاز

کبوتر با کبوتر

انسان با انسان

سر جنگ دارد به خاطر یه دینار این دنیا

آری

چه طور این عمر گران می گذرد

چه موقع می فهمیم زندگی چیست چرا می اییم

بعد از این چند سبا به کجا خواهیم رفت

بگذار تمام کنم

چون با سیاه کاریهای من هم

باز نمی فهمیم

وقتی می فهمیم

که

عمرمون می گذرد

وقتی  که ملک الموت بالا سرمونن

میگن یالا بار ببند تا بریم

دیگر این دنیا برایت بسی تنگ است و تنگ

وای کدوم از کارایی که می خواستمو نکردم انجام بدم

دیگه برگه ها بالا

وقت تمام

هر چی نوشتی کافیه

دیگه پاک نکن

خط نزن

فایده نداره

ناچار یواش یواش بلند میشی

برگتو بدی

اول از پاهات شروع میشه

داری وداع می کنی

هنوز زبونت کار می کنه

اشهد ان لا اله الا الله

اشهد ان محمد رسول الله

اشهد ان علی ولی الله

.

.

.

می خوای خداحافظی کنی

اما دیگه صدات در نمیاد

خداحافظ رفقیانم

خداحافظ همین حالا

خداحافظ چه غمگین و غریبانه

اگر میرم دعایم کن

دعایم کنم

نشم تنها دران دنیا

دعایم کن نگهدارم علی باشد

دستهایم را نگه دارد

در دستهای چون یاسش

همون بانوی 18 ساله

همون که یار یتیمان بود

فقیران بود

بخواه از رب خود

که چشمانم بروی مصطفی بینا شود

بینم رخ ماهش

بگویم

اشهد ان محمد رسول الله

بگم خاتم تویی

یارم تویی

دستگیرم باش

بگم با همه ی بدیهایم

به هر ان که صدای یا محمد بر می خاست

بی محابا می گفتم

اللهم صل علی محمد و آل محمد

ببین عشقت در دلم بوده

اگرنه هر زبانی نتواند نام تو بر زبان ارد

بیا شفا بخشم باش

بیا عذر مرا پیش ربم کن

بیااااا

خوب دیگه قلم یاری نمی کنه بنویسم

حلالم کنید

 

+نوشته شده در یکشنبه 1388/05/04ساعت0:30توسط یه بی نشون در این دنیا | |

آنكه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهــایی ما را به رخ ما بكشد
تنـه ای بر در این خانه تنهـا زد و رفت
دل تنگش سر گل چیدن از این باغ نداشت
قدمـی چند به آهنگ تماشـا زد و رفت
كنج تنهـایی ما را به خیالـی خوش كرد
خواب خورشید به چشم شب یلـدا زد و رفت
خرمن سوختــه ما به چه كارش می خورد
كه چـو برق آمد و آتش به دل ما زد و رفت

***********************************

هر لحظه باران می شوم ، نبض غم و جان می شوم
در بیکران شبنمم ، اینگونه انسان می شوم
خط می خورم از زندگی ، یک لحظه در رویای سرد
در نیل خون غم می خورم ، اینگونه درمان می شوم
بی هیچ خطی می روم ، بی هیچ شوقی در فراق
دریاچه ای خشک وکبود ، زینگونه گریان می شوم
ما را پناه و خیز ده ، در راه دریا نیل ده
آسوده شادان می شوم ، از عشق گریان می شوم
در کنج یک لانه کمین ، از هجر او دلها غمین
دنیا در آوازی رها است ، تا مرگ خندان می شوم

 
********************************************

 

کاش می شد که تو را روی دلم قاب کنم
جان خود را به سر کوی تو پرتاب کنم
کاش می شد نفست را ببرم تا جایی
که ببویم نفست یا نفسی ناب کنم
کاش می شد که بیایی و من از آمدنت
شب تاریک دلم را شب مهتاب کنم
کاش می شد که من تشنه به جایی برسم
لب و جان با نفس ناب تو سیراب کنم
کاش می شد که بیایی و کنارت باشم
چاره بر درد تن و این دل بیتاب کنم

 

**********************************

خواب را از چشم عاشق ربودن تا به کی ؟
همچو کاهی در میان باد بودن تا به کی ؟
در سکوت سرد و غمگین شب اعدام عشق
ضجه پروانه در آتش شنودن تا به کی ؟
صاعقه از روی کین در مزرعه انداختند
روی پا همچون مترسک ها غنودن تا به کی ؟
پنجه در خاک سیاوش تا به کی باید کشید ؟
نقش غم با گریه از دلها زدودن تا به کی ؟
مرگ نیلوفر چرا در گوشه ی مرداب هاست ؟
مرثیه در مرگ مجنون ها سرودن تا به کی ؟

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/24ساعت23:46توسط یه بی نشون در این دنیا | |

سلام دوباره دستها یاری کردند که بنویسم ممنون از لطف همه ی شمایی که با دلهای پاکتون به کلبه ی حقیرانه ام پا گذاشتید منتظر اپ های بعدی من باشید همین بس که از لطف بی کرانتون سپاسزاری کنم یا علی

+نوشته شده در دوشنبه 1388/04/22ساعت16:24توسط یه بی نشون در این دنیا | |