تبليغاتX

تلخ وشیرین

تلخ وشیرین

گلشن از گل بشکفت
که سرانجام بر او هم نفسي پيدا شد
عاقبت دادرسي پيدا شد
دفتر غضه خود باز نمود
قصه درد خود آغاز نمود
قاصدک تنهايم
مثل من هيچکسي تنها نيست
اينهمه پيش همه رسوا نيست
همه از خويش مرا مي رانند
همه ديوانه و ديوانه ترم مي خوانند
قاصدک دريابم
روحم عصيانزده و طوفانيست
آسمان نگهم بارانيست
قاصدک اين مردم
همگي صد رنگند
برده ديو سياه زنگند
زنگ اين رنگ ببايد که زدود
تا که آزاد و در آزادي بود
قاصدک زشتم من
زشت چون چهره سنگ خارا
زشت ماننده زال دنيا
نوشته شده توسط یه بی نشون در این دنیا در جمعه 1387/07/12
لينك مطلب

چه پرشتاب؛ چه بی امون؛ ميچرخه اين چرخ زمون


مثال برگ؛ مثال باد؛ داره ميره زندگيمون...


نه قصه بود نه سرگذشت؛ بازم يه سال عمرم گذشت...


چه ديدم از روزای قبل که سر رسيد روزای بعد...؟


قسمته که بازم باشيم؛ بهتره که با هم باشيم...


با هم باشيم بی غم باشيم؛ نه کوچيک و نه کم باشيم...


ماهها ميان ؛سالها ميرن؛ پولدارا با مالا ميرن؛ غمگين و خوشحالا ميرن


اما توی ذهن زمون با يه اثر يا يه نشون؛يادی تو دلها ميشه بود؛عکسی به ديوار ميشه شد...
نوشته شده توسط یه بی نشون در این دنیا در پنجشنبه 1387/07/11
لينك مطلب

 

همیشه پاره ای از حرف های من با توست
همیشه دست نیازم، خدای من با توست
من از دریچه شب های قدر لبریزم
ولی گشودن زنجیر پای من با توست
مرا ببر به تماشای باغ های بزرگ
به قصه های رفیعی که جای من باتوست
نه من توأم، نه تو من، هم تو در منی، هم من.
که ابتدای من و انتهای من با توست.
همینکه از تو بگویم برای من کافیست.
همینکه پاره ای از حرف های من با توست

نوشته شده توسط یه بی نشون در این دنیا در چهارشنبه 1387/06/27
لينك مطلب

 

 

نوشته شده توسط یه بی نشون در این دنیا در یکشنبه 1387/06/10
لينك مطلب

حالا رنگ و ریا واسه همه یه عادته

کسی وفا نمی کنه کار همه خیانته

باور نمی شه که مردم این دوره اگه

راز دلا رو فاش کنن فکر می کنن شهامته

حرفای پوچ این و اون رنگ صداقت نداره

یکی همش دروغ می گه یکی تو کار غیبته

یکی با حرص و طمع پولها شو پارو می کنه

فکر می کنه پول درشت تو زندگی سعادته

همه با هم غریبه اند حرف هم و نمی دونن

یکی اگه که زور می گه فکر می کنه شجاعته

چشما نمی خوان ببینن کسی به جایی رسیده

نگاه مات آدما پر از غم حسادته 

حتی آسمونم داد می زنه از ستم زمینیا

توی دل این آسمون یه درد بی نهایته

حتی گل و پروانه ها به همدیگه دروغ می گن

اونچه که ناپدید شده همدلی و محبته

روز و شبا بی حوصله زندگی لطفی نداره

رفاقتا شکستنی دل ها پر از شکایته

نوشته شده توسط یه بی نشون در این دنیا در یکشنبه 1387/06/03
لينك مطلب

گر نيايي...


«گر نيايي فقير مي ميرم»


مثل دنيا حقير مي ميرم


چون کبوتر که در قفس حبس است


تک و تنها اسير مي ميرم


اي شکوه ترنم باران


در فراقت کوير مي ميرم


توي شهر دلم زمين لرزه است


زير آوار پير مي ميرم


بي تو زجرآور است جان کندن!


واي بر من؛ چه دير مي ميرم!


تو بيا، مي خورم قسم به خدا


چون بگويي بمير، مي ميرم


«مهديا» اي تمام هستي من


گر نيايي فقير مي ميرم


فاطمه معين زاده - اهواز

نوشته شده توسط یه بی نشون در این دنیا در یکشنبه 1387/05/27
لينك مطلب

پنجره زیباست اگر بگذارند

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

من ازاظهارنظرهای دلم فهمیدم

عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

 

****************************

     ازهمان روزی که دست حضرت قابیل

گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم

صدر پیغام آوران حضرت باریتعالی

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

آدمیت مرد!

گرچه آدم زنده بود !

ازهمان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند

ازهمان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

آدمیت مرد!

بعد ...دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب گشت و گشت

قرنها از مرگ آدم هم گذشت

ای دریغ ...

آدمیت بر نگشت !

آدمیت بر نگشت !

 

دست علی یارتون

خد انگهدارتون

 

 

نوشته شده توسط یه بی نشون در این دنیا در یکشنبه 1387/05/20
لينك مطلب

سلام

می خواهم بنویسم

اما زبان در دهانم به حرکت در نمی اید

خیلی وقت است ستاره ی شبهای ابری من

برایم درد و دل نمی کند

خیلی وقت است دلم دیگر مثل گذشته آرام نیست

خیلی وقت است که با حرفی نه چندان کوچک می شکند

خیلی وقت است جدال دارم با خودم

خیلی وقته دریا با همه ی زلالیش برام کدر شده

ادما با همه ی خوبیهاشون بی اهمیت شدن

خیلی وقته که دیگه به اسمون نگاه نکردم

خیلی وقته بارونو دیگه دوست ندارم

خیلی وقته از همه ی خوبیها بدم اومده

خیلی وقته از سادگی حالم بهم می خوره

از صداقت متنفر شدم

خیلی وقته دنیا با همه ی بزرگیش برام شده مثل یه قوطیه کبریت

نفسمو می گیره

الان همه میگن برو بابا

تو دیگه ادم نیسی

اره دیگه نیسم

یه روزی فکر می کردم

بی خیال

من که فقط تو دفتر زندگیم فقط یه خط سرخ و زیبا می بینم

که اونم خط خداجونم

دیگه همه سیاه و کدر

نمی دونم چرا

اگه خدا هم بی مروتی می کرد چی میشد

چه قدر این ادما بی مروت شدند

دیروز پیرمردیو دیدم

دلم براش سوخت

 کسی نبود تو دوران پیریش کمکش کنه

بچه هاش کجا بودن

پی خوش گذرونیاشون

پی الافیشون

با خودم گفتم خدایا ما رو محتاج خلقت نکن

نه بذار بگم

تموم نشده

دختر بچه ایو دیدم که تو کوچه ها می گشت

دنباله یه لقمه نون

کارتون جمع می کرد

با خودم گفتم الحق که ادم نیستی

ناشکر روزگاری

یکی تو سرما  تو گرما کار می کنه

تا یه لقمه نون در بیاره

بعد من مفت می خورم

به گشت و گذارم می رسم

به کجا رسیدم

چیکار کردم

فقط خواب و فقط خواب

نه کوششی نه تلاشی

آره ما بنده های اب و نونیم

باید بخوریم

باید زجر بکشیم

نه بذار اون یکیو بگم

تو کوچه و بازار

جونا رو دیدی

خودشونو دلقک می کنن

محتاج یه ذره نیگا

حاظرن حتی پارسم بکنن

اره وقتی کسی کمبودی داشته باشه

حاضره به هر شکلی در بیاد

کو ارزشا

کو جونایی که یه یا علیشون

زمینو می لرزوند

کو جونایی که عارفای این دنیا جلوشون زانو می زدند

مردند

من جونم

من الان نوکر در خونه ی اون جونا هم نیسم

یه الف بچه

خدایا به بچگیهام رحم کن

خدایا به نازکی پوست و استخوانم رحم کن

خدایا به خاطره با مرامات رحم کن

خدایا به خاطر هر انچه که دوست می داریش رحم کن

که بی لطف تو پوچم و هیچ

خدایا کاری کن حرفام شعاری نباشه

کاری کن

وقتی می خوام بگم خدا تموم وجودم به لرزه در بیاد

خدایا این دنیا برام خیلی کوچیکه

بی ارزشه

خدایا تو کاری کن که بتونم با وجود تو تحمل کنم

تو کاری کن گرچه کوچیکه اما منم بزرگ شم

بشه ادمی بزرگ توی دنیای کوچیک

میگن ارزو بر جوانان عیب نیست

این ارزو رو همیشه ورد زبونمه

خدایا بزرگ نه از نظر مردم

از نظر تو

تو باشی

حله

بی تو هرگز

گفته ام و می گویم

باورت دارم و دوستت

با تو نه اینکه دیگران هیچ اند

اما

نمی بینمشان

دوستت دارم خواهی نخواهی

دیگه پات نوشته شدیم

بد

هر چی

بی تو هرگز

بی تو هرگز

دریابم

که روحم عصیان زده و طوفانیست

نگهم بارانیست

خدایا دریابم

 

نوشته شده توسط یه بی نشون در این دنیا در جمعه 1387/05/18
لينك مطلب

گفت:خيز وچاره کن ؛ميترسم نبيني چهره هستي را دگر
گفتمش:هر چه زودتر مي خواهمش دير کرد
گفت:شو نزد طبيبان تا که تدبيري کنند
گفتمش:حکم قضا را کي ميتوان تدبير کرد
گفت:از فرداي کوريت هيچ تصويرت هست؟
گفتمش: نا ديده را مشکل توان تصوير کرد
گفت:رخسا رعزيزان را نبيني!؟
گفتمش:از لقاي دشمنان آسوده ام تقدير کرد
گفت:تسليم قضا گشتن طريق عقل نيست
گفتمش: هرکس به نوعي عقل را تفسير کرد
گفت: از زندگاني خود چه تعبيرست تو را
گفتمش: از مرگ نتوان زندگاني تعبير کرد
گفت:شوق مرگ داري؟!!
گفتمش:بيم زندگي.........!
گفت:از غم مرگ زايد.....
گفتمش:تأ خير کرد............!
گفت:زندان است دنيا؛گر از اين در بنگري
گفتمش: زندانيم؛بي وفايي اينچنين تقدير کرد
گفت:در خاطرت اميد را مرده ميبينم همي
گفتمش:آري در کف يأسم؛گريبان گير کرد
گفتمش:شيطان جهان را سر به سر تسخير کرد
گفتمش:هر نا سپاسي را زمان تعزير کرد
گفتمش: مفهوم خوبي نيز در من تغيير کرد

نوشته شده توسط یه بی نشون در این دنیا در شنبه 1387/05/12
لينك مطلب

سلام

امشب دلم گرفته است

می نویسم

هر چه شد شده

خدایا خیلی خسته ام

خدایا خسته از این ادمای نامرد

از این غریب کشای نامرد

از این دنیای بی مروت

از همه ی این نامردمی ها

خدایا می دونی چند شبه نمی تونم بخوابم

از غصه خوابم نمی بره

سرم از درد می ترکه

خدایا چی بگم

بی خیال

کمکمون کن

بذار تموم کن حرفامم مثل ادم نیست

این چه طرز صحبت کردن با معبودته

آخه خدایا شاکیم از دسته این ادمات

اشرف مخلوقاتت

بسه دیگه

چیزی نگم بهتره

شرمنده

منو ببخش خدا جون

یا علی

 

نوشته شده توسط یه بی نشون در این دنیا در دوشنبه 1387/05/07
لينك مطلب


  • درباره وبلاگ
  • ای که ز نامت جهان آغاز شد
    کلبه ی من هم به نامت باز شد
    کلبه ای که نام تو زیور گرفت
    کار آن از چرخ بالاتر گرفت

    سلام
    روزی که این کلبه رو ساختم
    تو عنوانش مونده بودم
    یه لحظه به ذهنم رسید تلخ و شیرین
    با خودم گفتم دنیا تلخی و شیرینی زیادی داره
    منم تو زندگیم تلخی و شیرینی زیاد دارم
    بذار کلبمو بذارم تلخ و شیرین
    حالا این کلبم به قوت خودش ادامه داده
    خیلی وقتا می خواستم کلبه رو ببندم
    اما نمی دونم چه سریه که من و این کلبه
    با هم قرینیم نمی تونیم دوری همو تحمل کنیم
    کلبه ی من شاید مثل همه ی کلبه هایی که
    تو شهر نت وجود داره رونق یا اعتباری نداشته باشد
    یا به عبارتی
    در کلبه ی ما رونق اگر نیست صفا هست
    جایی که صفا هست در آن نور خدا هست
    کلبه ی من براش مهم نیست چند تا مهمان داشته باشه
    اما میزبان خوبی هم هست
    به خاطر همه ی مهموناش
    همه ی گلای یاس و شقایق و نرگس و به صف کرده
    تا مهموناش وقتی میان لذت ببرند
    راستی آقای من کلبمو با دعای فرج
    زینت بخشیدم
    تا وقتی میایی بدونی کلبم بدون تو صفا نداره
    امیدوارم به کلبه ام سری بزنی
    هنوز گلهای نرگس به صفند
    هنوز چشم به راهت هستند
    پس بیا و منتظرشون نذار
    قربون صفای قدمت
    یه بی نشون
  • سیاه کاریهای پیشین
  • هفته دوم مهر 1387
  • هفته چهارم شهریور 1387
  • هفته دوم شهریور 1387
  • هفته اوّل شهریور 1387
  • هفته چهارم مرداد 1387
  • هفته سوم مرداد 1387
  • هفته دوم مرداد 1387
  • هفته اوّل مرداد 1387
  • هفته سوم تیر 1387
  • هفته دوم تیر 1387
  • هفته چهارم خرداد 1387
  • هفته سوم خرداد 1387
  • هفته دوم خرداد 1387
  • هفته اوّل خرداد 1387
  • هفته چهارم اردیبهشت 1387
  • هفته دوم اردیبهشت 1387
  • هفته اوّل اردیبهشت 1387
  • هفته چهارم فروردین 1387
  • هفته سوم فروردین 1387
  • هفته دوم فروردین 1387
  • هفته اوّل فروردین 1387
  • هفته سوم اسفند 1386
  • هفته دوم اسفند 1386
  • هفته اوّل اسفند 1386
  • هفته چهارم بهمن 1386
  • هفته سوم بهمن 1386
  • هفته دوم بهمن 1386
  • هفته اوّل بهمن 1386
  • هفته چهارم دی 1386
  • هفته سوم دی 1386
  • هفته دوم دی 1386
  • هفته اوّل دی 1386
  • هفته چهارم آذر 1386
  • هفته سوم آذر 1386
  • هفته اوّل آذر 1386
  • هفته چهارم آبان 1386
  • هفته سوم آبان 1386
  • هفته دوم آبان 1386
  • هفته چهارم مهر 1386
  • هفته سوم مهر 1386
  • هفته دوم مهر 1386
  • هفته اوّل مهر 1386
  • هفته چهارم شهریور 1386
  • هفته دوم شهریور 1386
  • هفته چهارم مرداد 1386
  • هفته سوم مرداد 1386
  • هفته دوم مرداد 1386
  • هفته اوّل مرداد 1386
  • هفته چهارم تیر 1386
  • هفته سوم تیر 1386
  • هفته دوم تیر 1386
  • هفته اوّل تیر 1386
  • هفته چهارم خرداد 1386
  • هفته سوم خرداد 1386
  • هفته چهارم اردیبهشت 1386
  • هفته سوم اردیبهشت 1386
  • هفته دوم اردیبهشت 1386
  • هفته اوّل اردیبهشت 1386
  • هفته چهارم فروردین 1386
  • هفته سوم فروردین 1386
  • هفته دوم فروردین 1386
  • هفته چهارم اسفند 1385
  • هفته دوم اسفند 1385
  • هفته اوّل اسفند 1385
  • هفته چهارم بهمن 1385
  • هفته سوم بهمن 1385
  • هفته دوم بهمن 1385
  • هفته دوم دی 1385
  • هفته اوّل دی 1385
  • آرشیو موضوعی
  • سیاه کار